بهترین هدیه برای من و شوهرم ان بود که عشق بار دیگر بر ما اشکار شود

دوست یابی

وضعیت در دنیای زیرین بخش مراقبت های ویژه این گونه است.جایی که حادثه ای غیر مترقبه باعث شد او از انجا سر در بیاورد.

شب بر تمام جهان سایه افکنده بود.

همه جا تاریک و سیاه بود.جایی وجود نداشت که بخواهی وارد ان شوی.

پزشکان در دوست یابی سعی می کردند چهره مهربانی داشته باشند.

اما چشمان شان می گفت:دیگر کاری از دست ما بر نمی اید.از عهده ی ما خارج است.

چشمان شان می پرسید:ایا می توانی این وضعیت را تحمل کنی؟

عجیب تر انکه چشمان شان می گفت:ایا خود ما هم انقدر قوی هستیم؟

پرستاری که لهجه ی محلی داشت پتوی صورتی رنگی به روی شانه ام انداخت.کسی می گفت:زنده ماندنش به دقیقه ها بستگی دارد.تنها به دقیقه بستگی دارد که بتوانیم چیزی را به دیگری بگوییم که تا به حال نگفته ایم.تنها چند دقیقه وقت نیاز داریم که حساب کنیم چند روز در کنار هم بوده ایم.

ازدواج موقت

برای کسی که دچار خونریزی داخلی شده بود طبیعی بود که چنین وضعی داشته باشد.او کاملا بی هوش بود.در اتاق مراقبت های ویژه در ان دقایق پر از هراس و نا امیدی در ازدواج موقت بهترین هدیه برای من و شوهرم ان بود که عشق بار دیگر بر ما اشکار شود.

این لحظات تاریک وضوحی اشکار و عجیب برای ما داشت.ما مجبور نبودیم زمان از دست رفته را جبران کنیم.

ما با شور و هیجان بسیار همدیگر را دوست داشتیم.

دفتر کار هر یک از ما فقط چند دقیقه با خانه فاصله داشت.به طوری که می توانستیم هر سه وعده غذا را به خانه بیاییم و دور میزغذا بخوریم.